الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
148
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
علاوه بر آنكه فطرت ، بشر را به خداى عالِمِ بىنيازِ مطلق و كامل بالذّات و قادر و حكيم علىالاطلاق راهنمايى مىكند و انسان ، به فطرت خودش درك مىنمايد كه آن حقيقت و واقعيّتى كه وجودش وابسته و متعلّق به او مىباشد ، غيرمتناهى و نامحدود است و قدرت و علمش محدود نيست و شناختن حقيقتش امكان ندارد و هرچه را كه محدود و حقيقتش قابل ادراك و شناخت است ، آن را خدا نمىداند و خدا را غير از او مىداند ، اين مسأله از طريق عقل و سمع هر دو ثابت و برهانى و مسلّم است ، زيرا احاطهء متناهى بر نامتناهى محال ، و محال بودن آن از واضحات است و از اينكه بگوييم كوزهاى كه ظرفيّت يك من آب بيشتر ندارد ، ظرفيّت تمام آبهاى درياها و اقيانوسها را دارد يا فضايى با چند متر مساحت ، گنجايش تمام اجرام و منظومهها و كهكشانها را دارد ، بطلان و محال بودنش واضحتر است چون آب درياها و وسعت كهكشانها هرچه هم زياد باشد ، بالأخره محدود و متناهى است . لذا سخن گفتن در ذات و جستوجو از حقيقت ، به جايى منتهى نمىشود - چنان كه در روايات آمده است - و جز زياد كردن تحيّر و سرگردانى اثرى ندارد و بشر هرچه در اين باره بگويد و بخواهد ذات و حقيقت بارىتعالى را معرّفى كند ، جهل خود را اظهار ، و گمراهى و ضلالت خويش را آشكار ساخته است و چنان كه از حضرت باقر عليه السلام روايت شده مانند مورچه است كه خدا را به اوصاف و شكل خود توصيف بنمايد . آن حضرت فرموده است : كلّما ميّزتموه بأوهامكم في أدقّ معانيه فهو مخلوق مصنوع مثلكم ، مردود إليكم و البارئ تعالى واهب الحياة و مقدّر